هشتم***
آگوست 20, 2008
همیشه تقلا میکرد که تنها بتواند یک زن باشد.فقط یک زن، نه فرزند، نه خواهر، نه همسر. اما، اما بعد از آن حادثهی دلخراش، گناه نابخشودنی مادر بودن هم به گردنش افتاد
سیام مرداد هشتادوهفت
همیشه تقلا میکرد که تنها بتواند یک زن باشد.فقط یک زن، نه فرزند، نه خواهر، نه همسر. اما، اما بعد از آن حادثهی دلخراش، گناه نابخشودنی مادر بودن هم به گردنش افتاد
سیام مرداد هشتادوهفت
همان زن بودن شروع ناتمام من است
مسئله این است: لذت و درد.
این دو تنها در وجودِ زن اینچنین هماغوش شده اند و بس!
معمولن فقط ما مردها هستیم که متوجه می شیم مادر شدن یا پدر شدن چه حادثه ی دلخراشی هست … برای زن ها .. مادر نشدن .. دلخراش تر هست .. و از اون بدتر هم این هست که زنایی که بچه دار نمی شن .. طبیعت ازشون انتقام می گیره .. با انواع سرطان ها .. و هزار تا مشکل دیگه … طبعیت خیلی بی رحمه .. به جز تدوام حیات به چیزی فکر نمی کنه…. ولی فکر کرده .. پدرش رو در می اریم..
سلام
ازعهد ستیز هابیل وقابیل
بانویی محکوم به واژه های بی بهانه
دار معشوقگی
- این میراث گرانسنگ مادران سرزمینش -
رابر دوش گرفته
ونمی اندیشد به عروج
حتی تاآسمان اول
چراکه همیشه سوزن خیاطی اش را همراه دارد!
با تاجی از خار
در تمام مصایبش
- او مادراست -
- او همسر است -
- او عادت است –
معصو مانه هر روز مصلوب می شود
و دلش خوش است به شور وشعور ایرج میرزاها
عطر تنش
شراب نگاهش
جعد گیسویش
لعل لبش و…و…و….
امشب به روزم و منتظر حضورت .
واقعا فقط کافیه کوچک نوشت …
اقا مرسی بابت لینک منم شما رو با اسم
Pankek
لینک کردم
در مورد عکس رو سیاه همون رو دارم ولی اگه پیدا کرم برات میفرستم
یاهــــو
سلام
از این که به کویر می آیی خوشحالم . سپاس . پرسیده بودی مطلب وبلاگم را خودم نوشتم یا ” از جایی کش رفتم “؟گوشه ی وبلاگم را بخوان وخاطره ی آخر مطلب نثر گفتاری.تمام مطالب وبلاگ حاصل قلم خودم است و اگر از جایی برداشت کرده باشم، حتما ارجاع می دهم .مطلب نثر گفتاری گوشه ای از کتاب دویست صفحه ای است که دو سال از بهترین روزهای عمرم را برای آن گذاشتم و یکی از داستان نویسان برجسته ی معاصر بر آن مقدمه ای نوشته است . دوست دارم چاپش کنم ، اما کی نمی دانم!!!
ممنون از حضورت. باز هم بیا و از به روز شدنت هم مطلعم کن .
شاد باشی و سرافراز.
سلام
لحظه های تب آلود کویر را می خوانی؟
شاد باشی.