هفتم***

آگوست 14, 2008

بلند فریاد میزد: آره، خودشه، همینه. از وقتی فهمیده بود عشق یه اسباب بازی بیشتر نیست مونده بود این احساسات اطرافش چی هستند،که این به ذهنش رسید. تعلق خاطر

بیست و چهارم مرداد هزاروسیصدوهشتادوهفت

یک پاسخ تا “هفتم***”

  1. مخلوق Creature گفت

    سلام!
    ممنون از نظری که نگاشتید!
    مینیمال هایِ شما را خواندم و باید بگویم بسیار خوب می نویسید و نثری زیبا دارید!
    بعنوانِ نمونه “هدیه دادنِ مغزِ دخترک به آسفالت” تعبیرِ منحصر بفردی ست!
    و یک یادداشتِ شاهکار هم داشتید که برایش کامنت گذاشتم.
    امیدوارم نوشتن را همچنان ادامه دهید!
    ارادتمند!
    مخلوق

يك پاسخ برايش بگذاريد