ششم*
آگوست 10, 2008
روانپزشک از قاتل زنجیرهای پرسید: چی شد که شروع به کشتن آدمها کردی؟ قاتل خونسردانه جواب داد: بخاطر اینکه فکر میکردم “یکی نبود” همون “یکی بود“ه که دیگه نیست. اما اشتباه فکر میکردم
بیستم مرداد هزاروسیصدوهشتادوهفت
روانپزشک از قاتل زنجیرهای پرسید: چی شد که شروع به کشتن آدمها کردی؟ قاتل خونسردانه جواب داد: بخاطر اینکه فکر میکردم “یکی نبود” همون “یکی بود“ه که دیگه نیست. اما اشتباه فکر میکردم
بیستم مرداد هزاروسیصدوهشتادوهفت
حالا چرا “یکی نبود” آبیه و “یکی بود” سبز؟
می شه به اینم گیر داد؟
.
.
منم بدم نمی یاد یه وقتایی “یکی بود”ها رو نبود کنم
“یکی نبود”ها رو بود..
توی دل خودم که خیلی وقته دارم این کارو می کنم
.
.
یعی زیر گنبد کبود فقط همون یکی بود که هنوزم هست؟….
سلام عزیز با معرفت
داستانهات عالین خیلی خوبن
سلام. ممنون از لینک. دوست عزیز ار اس اس بنده فعال بوده و به ادرس زیر قابل دسترسی:
http://surrealist.blogfa.com/rss.aspx