چهارم*****

جولای 31, 2008

قاصد که رفت تا پیغامِ “آن یک ارزن هم تویی و ما هیچ نیستیم” را برساند. بوسعید تنهایی بشکن میزد که یحتمل جمله‌اش مریدان رقیب را متفرق خواهد کرد.

دهم مرداد هزاروسیصدوهشتادوهفت

9 نظر تا “چهارم*****”

  1. لطف شماست و ممنونم. كوتاه‌نويسي و موجز نويسي هميشه شيوه محبوب من بوده و هست.

  2. sajjad گفت

    salam aziz .
    web bessiar khubie vali az lahaze zaheri jazzab nist.ke hanuz jaye kar dare.
    bye

  3. هدایت..
    این داستانت رو خیلی می پسندم
    بازی با بوسعید
    بازی با همه ی خوش صورت ها و ….سیرت ها
    این نگاه انتقادیت یک سر و گردن آدم نه.. یک گردن زرافه از قبلی ها تاثیرگذارتر بود
    در ضمن اعتراف کنم که بلافاصله سعی کردم خوش صورتی های خودم رو به یاد بیارم..

  4. شهرزاد گفت

    سلام

    موجرنویسی دشوار است وقتی که جملات از نظر بار محتوایی هم قوی باشند.تبریگ میگم.لذت بردم. عالی بود.

    شاد باشید

  5. زوربا گفت

    کوتاه و کامل
    از برای دل

  6. shahrouz گفت

    ممنون که سر زدی

  7. زهرا گفت

    کوتاه وجالب بود.
    آموزش کل صاف کردن تضمینی در سه سوت توسط استاد ابو سعید ابوالخیر:))

  8. اکبر گفت

    گاهی لازمه جای نادونا هم فکر کنیم .

  9. مخلوق Creature گفت

    آقا! باور بفرمایید بدتر از این (در واقع “بهتر از این”) نمیشد تیشه به ریشه یِ عرفان زد!
    یعنی من اکنون که سیمایِ بوسعید را هنگامِ خواندنِ این یادداشت در نظر مجسم می کنم، حقیقتاً حسِ ترحمم عود می کند!
    گذشته از شوخی، در این نگاه تیزبینی و خلاقیتی می بینم که شایسته یِ تحسین است!

يك پاسخ برايش بگذاريد