دوم***
جولای 26, 2008
داشت میرفت خانه که همکار خانم بقل دستی پرسید امروز خیلی خندانی؟ گفت یک هفتهایی است برای پسری در اینترنت نقش دختری را بازی میکنم! وقتی رفت همکارش فکر کرد، نکند این همان دختره باشد.!
یکم مرداد هزاروسیصدوهشتادوهفت
داشت میرفت خانه که همکار خانم بقل دستی پرسید امروز خیلی خندانی؟ گفت یک هفتهایی است برای پسری در اینترنت نقش دختری را بازی میکنم! وقتی رفت همکارش فکر کرد، نکند این همان دختره باشد.!
یکم مرداد هزاروسیصدوهشتادوهفت
با این مضمون قبلا رو به رو شدم
کار تو به نظرم بزرگ نمایی نوعی فریب دادن و فریب خوردنه
که به طرز حزن انگیزی خنده دار جلوه می کنه
شبیه کارای “چارلی چاپلین” که آدم پشت چهره ی سرشار از قهقهه، گریه می کنه